<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خدا.عشق.زندگی</title>
<link>https://rastegar-sara.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 07 May 2010 09:46:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>سلامی دوباره</title>
<link>https://rastegar-sara.blogfa.com/post/112</link>
<description>از گذاشتن اخرین مطلبم روی وبلاگ بیشتر از یک سال میگذره.سال گذشته در ظاهر سال تلخی بود اما همین تلخی که مدتش خیلی کوتاه بود باعث شد ماه ها فکر کنم و مدام به خودم بگم چرا؟ بلاخره فهمیدم چرا؟!چون: &quot;تصميمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند&quot; شهسواري به دوستش گفت: بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگي مي كند برويم.ميخواهم ثابت كنم كه اوفقط بلد است به ما دستور بدهد، وهيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند.</description>
<pubDate>Fri, 07 May 2010 09:46:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rastegar-sara</dc:creator>
<guid>rastegar-sara.blogfa.com/post/112</guid>
</item>
<item>
<title>تاثیر حرف دیگران </title>
<link>https://rastegar-sara.blogfa.com/post/110</link>
<description>مردی در کنار جاده، دکه­ای درست کرد و در آن ساندویچ می­فروخت. چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت. چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی­خواند. او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ­های خود را شرح داده بود. خودش هم کنار دکه­اش می­ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می­کرد و مردم هم می­خریدند. کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد. وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد به کمک او پرداخت.</description>
<pubDate>Fri, 10 Apr 2009 10:49:06 +0330</pubDate>
<dc:creator>rastegar-sara</dc:creator>
<guid>rastegar-sara.blogfa.com/post/110</guid>
</item>
<item>
<title>راننده تاکسی </title>
<link>https://rastegar-sara.blogfa.com/post/109</link>
<description>مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: &quot;هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!&quot; مسافر عذرخواهی کرد و گفت: &quot;من</description>
<pubDate>Fri, 10 Apr 2009 10:47:43 +0330</pubDate>
<dc:creator>rastegar-sara</dc:creator>
<guid>rastegar-sara.blogfa.com/post/109</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://rastegar-sara.blogfa.com/post/105</link>
<description>سلام دوستان عزیز خیلی سعی کردم یه فرصتی برای گذاشتن مطلب پیدا کنم ولی خیلی سرم شلوغه حتی سر کلاس استاد از یه سری مطالب که برام جالبه یادداشت برداری کردم تا تو وب بذارم ولی وقت نشد این هفته هم کلاس فوق العاده بود می دونید من شاغلم هستم از طرف دیگه یه دفعه تصمیم گرفتم برای ارشد شرکت کنم اونم فقط سه ماه فرصت دارم انگار همه چیز به هم ریخته شاید یه سری درسای این ترمو حذف کنم تا وقتم برای ارشد بازتر بشه ولی راستش درس دکتر فاضلیرو دلم نمیاد حذف کنم از طرفی وقت</description>
<pubDate>Fri, 31 Oct 2008 05:52:11 +0330</pubDate>
<dc:creator>rastegar-sara</dc:creator>
<guid>rastegar-sara.blogfa.com/post/105</guid>
</item>
<item>
<title>داستان های شیوانا××××××××××××××××××××××××××</title>
<link>https://rastegar-sara.blogfa.com/post/95</link>
<description>نمیدونم تا حالا در مورد داستان های شیوانا چیزی شنیدید یا نه اما میدونم که علاقه خاصی به داستان های شیوانا دارم چند داستان از شیوانا براتون گذاشتم امیدوارم مورد توجه شما قرار بگیره با تشکر از گروه روزنه</description>
<pubDate>Thu, 22 May 2008 14:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rastegar-sara</dc:creator>
<guid>rastegar-sara.blogfa.com/post/95</guid>
</item>
<item>
<title>فقر</title>
<link>https://rastegar-sara.blogfa.com/post/94</link>
<description>تا حالا به فقر فکر کردید؟ تا حالا فکر کردید که ممکن بود شما جای یکی از بچه هایی بودید که............ نه من هیچی نمی گم شما عکسارو ببینید و نظرتون و اعلام کنید</description>
<pubDate>Sun, 11 May 2008 20:29:43 +0330</pubDate>
<dc:creator>rastegar-sara</dc:creator>
<guid>rastegar-sara.blogfa.com/post/94</guid>
</item>
<item>
<title>عشق از زبان بچه‌ها×××××××××××××××××××××××××××</title>
<link>https://rastegar-sara.blogfa.com/post/93</link>
<description>گروه متخصص و محقق در يک تحقيق سوالي را از گروهي کودک خردسال پرسيده بودند که پاسخهايي که بچه‌ها دادند عميق ترو متفکرانه تر از تصورات بود. سوال اين بود: معني عشق چيست؟ نظر شما راجع به جوابهاي بچه ها چيست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا به نظر شما عشق چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ لطفا سن خودتونو بنویسد تا من پاسخهای شما رو دسته بندی کنم و براتون بذارم</description>
<pubDate>Sun, 04 May 2008 16:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rastegar-sara</dc:creator>
<guid>rastegar-sara.blogfa.com/post/93</guid>
</item>
<item>
<title>سنگ قبر</title>
<link>https://rastegar-sara.blogfa.com/post/87</link>
<description>سلام دوستای گلم تا حالا به سنگ قبر توجه کردید؟ یا پیش خودتون فکر کردید که چه نوع سنگ قبری دوست دارید؟ یا اصلا به این موضوع فکر کردید که سنگ قبر هم می تونه متفاوت باشه یا اصلا مدرن باشه؟ براتون چندتا عکس سنگ قبر گذاشتم شاید برای شما هم جالب باشه</description>
<pubDate>Sun, 20 Apr 2008 08:09:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rastegar-sara</dc:creator>
<guid>rastegar-sara.blogfa.com/post/87</guid>
</item>
<item>
<title>عکس گرافیتی ××××××××××××××××××××××××××</title>
<link>https://rastegar-sara.blogfa.com/post/85</link>
<description>من یه سری عکس گرافیتی براتون گذاشتم.امیدوارم براتون جالب باشه .</description>
<pubDate>Fri, 11 Apr 2008 11:54:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rastegar-sara</dc:creator>
<guid>rastegar-sara.blogfa.com/post/85</guid>
</item>
<item>
<title>گرافیتی چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟</title>
<link>https://rastegar-sara.blogfa.com/post/84</link>
<description>گرافیتی یا نفاشی دیواری به آن دسته از دیوارنوشته ها یا نقاشی هایی گفته می شود که با انگیزه ای شخصی روی در و دیوار شهر ها و اماکن عمومی کشیده می شود...............</description>
<pubDate>Fri, 11 Apr 2008 11:46:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rastegar-sara</dc:creator>
<guid>rastegar-sara.blogfa.com/post/84</guid>
</item>
</channel>
</rss>
